تاجری پسرش را برای آموختن راز خوشبختی نزد خردمندی فرستاد. پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه رفت تا اینکه سرانجام به قصری زیبا بر فراز قلهی کوهی رسید. مرد خردمندی که او در جستجویش بود آنجا زندگی میکرد... به جای اینکه با یک مرد مقدس روبه رو شود وارد تالاری شد ...
یک روز یک دانشمند آزمایش جالبی را انجام داد. او یک آکواریم شیشهای ساخت و آن را با یک دیوار شیشهای دو قسمت کرد. در بک قسمت یک ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگر یک ماهی کوچکتر که غذای مورد علاقهی ماهی بزرگتر بود. ماهی کوچکتر تنها غذای ماهی بزرگتر بود ...
سنگهای بزرگ شما کدامند؟ معلمی با جعبهای در دست وارد کلاس شد و جعبه را روی میز گذاشت. بدون هیچ کلمهای، یک ظرف شیشهای بزرگ و چند سنگ بزرگ از داخل جعبه برداشت و تا جایی که ظرف گنجایش داشت سنگ بزرگ داخل ظرف گذاشت. سپس از شاگردان خود پرسید: آیا این ...
يكي از روز ها الكس در ايستگاه قطار و در انتظار يكي از دوستانش بود كه مردي جوان به او نزديك شد و سلام كرد. جوان ادعا ميكرد كه آلكس را جايي ديده است. اما آلكس اين ادعا را رد كرد. جوان ميگفت كه احتمالاً او را در سالن سينما ...
چکیده: تصمیمات بازاریابی نوعاً ...
1- در اشخاص ...
مقدمه: مصریها از قدیمیترین ...
نویسنده در این ...
موسسات و سازمانها ...
آیا تا به ...
مقدمه: در این کتاب ...
تغییر عادات و ...
چکیدهی کتاب روانشناسی ...
بخشی از مطالب ...
مقدمه چهرهخوانی به این ...
تغییر عادات و ...
سيستم مكاتبات بدون ...
رنگ چیست؟ در ...
قانون 1- هرگز ...
كاربر گرامی، اين نوشته ...
كاربر گرامی، اين نوشته ...